عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

129

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

و جنوده انّ الفئة القليلة و لا قليل منّى تغلب الفئة الكثيرة باذنى » اگر من خواستمى اى موسى بايشان سپاهى فرستادمى كه با آن بر نيامدندى و طاقت نداشتندى لكن خواستم كه اين بندهء بيچاره مغرور بقوّت و سپاه خود غرّه شده بداند كه سپاه اندك با معونت من به آيد و غلبه كند بر سپاه فراوان . همانست كه جايى ديگر گفت : « كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ » . موسى و هارون بفرمان اللَّه تعالى رفتند تا بدرگاه قصر فرعون و آن قصر را دربندهاى عظيم ساخته و پاسبانان و نوبت داران فراوان نشسته . سدّى گفت شب بود كه موسى بر فرعون شد و آن پاسبانان و دربانان همه در خواب بودند كه ناگاه موسى بعصاى خويش در بزد . بواب گفت كيست كه اين ساعت بچنين درگاه آمده و در مى زند ؟ موسى ( ع ) گفت : انا رسول ربّ العالمين . منم فرستادهء خداوند جهانيان ، بوّاب بترسيد رعبى در دل وى افتاد ، بشتاب رفت تا پيش فرعون گفت انّ هاهنا انسانا مجنونا يزعم انّه رسول ربّ العالمين . مردى ديوانه را مىبينم اين ساعت بدرگاه ملك آمده ميگويد من رسول خداى جهانيانم . فرعون نيز بترسيد ، ازين سخن كه شنيد ، گفت تا درآيد و به بينم كه كيست ؟ چون در شد فرعون در وى تأمّل ميكرد تا او را بشناخت ، آن گه گفت : من انت ؟ تو كيستى ؟ گفت من موسى عمرانم . گفت : فما شأنك ؟ چه كار دارى و بچه آمدى ؟ گفت : ارسلنى اليك ربّ العالمين . آفريدگار جهان و جهانيان مرا برسولى به تو فرستاد . گفت هيچ حجّت و نشان دارى بر درستى آنچه مىگويى ؟ گفت : « قَدْ جِئْناكَ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكَ » آوردم به تو نشانى از خداوند تو . گفت آن چه نشانست ؟ موسى دست در جيب خويش كرد بيرون آورد سپيد روشن شعاع نور از وى اشراق مىزد ، چنان كه همه خانه از آن روشن گشت . قومى گفتند از اهل تفسير روز بود نه شب ، كه موسى بر فرعون رفت و اين دعوت كرد و يد بيضاء كه بيرون آورد چندان نور داشت كه بر شعاع آفتاب غلبه كرد ، و گفتند آن روز معجزهء عصا بوى ننمود كه